اصول آینده نگری

اصول آینده نگری در زیر می توانید به خلاصه ای موردی و بسیار ارزشمند از آینده نگری دسترسی داشته باشید. امیدوارم لذت ببرید کار ما پیش بینی آینده نیست، کار ما ساختن و بهتر کردن آینده است. درست است که ما درباره ی آینده رسما هیچ اطلاعات قابل اطمینانی نداریم، اما عدم وجود اطلاعات قابل اطمینان به معنی نبود قطعی آن ها نیست. در کنار هر موضوع ناشناخته ای، تکه هایی از شناخته ها و حقایق قابل یافتن هستند. درست است که کشیدن سیگار در لحظه کسی را نکشته است و احتمال کشته شدن شما توسط سیگار در آینده قطعا معلوم نیست، اما امروزه بسیاری از مردم فقط به خاطر احتمال مرگ به وسیله ی سیگار، آن را کنار می گذارند. به چه دلیل؟ به دلیل این که یکی از اصول آینده نگری، آمادگی در مورد آنچه است که قرار است از راه برسد. هر چه میزان آمادگی ما درباره ی اتفاقاتی که احتمال وقوع آن ها را می دهیم بیشتر باشد، به همان میزان می توانیم در هنگام وقوع آن ها با مدیریت بهتری با آن ها برخورد کنیم. جالب است! ما در حالی اصول آینده نگری را نادیده می گیریم که کل عمرمان با آن اصول درگیر بوده ایم. دانش آموزی که برای امتحان آمادگی بیشتری داشته نمره ی بهتری می گیرد و شخصی که برای یک مصاحبه ی کاری آمادگی دارد مطمئنا می تواند استخدام شود. چطور است که با علم به این اصول، ما همچنان می گوییم: آینده برای آینده است؟ تمامی وقایع و اتفاقا در زندگی ما در حالت سیال هستند. با آمادگی و داشتن ابزار لازم برای مقابله با اتفاقات سیال، می توانیم تا قبل از این که این اتفاقات حالت جامد به خود بگیرند، خود را برای رویارویی با آن ها آماده کنیم. جنرال کالین پاول می گوید: اگر شما با احتمال 100 درصد به من بگویید که محکوم به نابودی هستیم، دیگر برای من خیلی دیر است که بتوانم کاری برای آن بکنم (اشاره به لزوم آینده نگری) آینده نگری یک علم نیست، بلکه یک تکنیک کاملا منطقی است.

از آنجایی که ما درباره ی آینده اطلاعات زیادی نداریم، ابزار اصلی ما برای پیش بینی آینده استفاده از اطلاعات فعلی است، هرچند هم که آن اطلاعات ناقص و به نظر غیرواقعی باشند. پس برای بهتر دیدن اتفاقات آینده، از دیدن وقایع فعلی هر چند غیرواقعی و کم اهمیت غافل نمانید. یک اصل کلی در آینده نگری: توقع غیرممکن ها را داشته باش. یک واقعه ی غیرمنتظره لزوما بد نیست. اتفاقا ممکن است که یک فرصت بزرگ باشد. در هر دو صورت، چه بد چه خوب، ما باید توانایی رویارویی موثر با آن واقعه را داشته باشیم. خیلی از جوانان امروزه خود را برای یک وادی شغلی آماده می کنند اما برای خطرات یا فرصت های آن آماده نیستند. خطر از این جهت که ممکن است آن شغل را از دست بدهند و دیگر ندانند که قدم بعدی چه باید باشد. و عدم آمادگی برای فرصت به این معنی است که ممکن است یک فرصت شغلی بهتر در خارج از آن وادی به آن ها پیشنهاد شود و آن ها صرفا بخاطر عدم آمادگی برای رویارویی با آن فرصت آن را از دست بدهند. حتی به خاطر این عدم رویارویی، ممکن یک فرصت مناسب برای رفتن و کار در خارج از کشور را از دست بدهد. در سال 2000، به خاطر سقوط بسیاری از شرکت های ارتباطی و مخابراتی معظم، میلیون ها کارمند کار خود را از دست دادند و چیزی جز قبض های پرداخت نشده، اجاره خانه و مخارج فرزندان و زندگی برایشان باقی نماند تنها به همین دلیل ساده در عین حال پیچیده و عمیق که برای اتفاقاتی که در راه بود آمادگی لازم را نداشتند.

در راه آمادگی برای اتفاق غیرمنتظره دو اصل وجود دارد. استفاده از منابع محسوس و نامحسوس. منابع محسوس مانند دارایی های فیزیکی، لباس، خودرو و هر توانایی مالی که باعث به دست آوردن دارایی های محسوس شود. منابع نامحسوس مانند تجارب ما، مهارت ها، ایده ها و طرز فکر ما، و همچنین شبکه ی دوستان، همکاران و فامیل و آشنایان. اگر بخواهیم یک مثال امروزی برای منابع نامحسوس بزنیم می توانیم بگوییم که خوشنام بودن و داشتن شهرت خوب مثلا در خوش حساب بودن یا قابل اطمینان بودن جز منابع نامحسوس و ارزشمند هر شخصی می تواند محسوب شود. سایر منابع نامحسوس نیز می توانند در رویارویی ما با اتفاقات غیرمنتظره به ما کمک کنند مانند فهمی درست از دنیای در حال تغییر اطراف مان، داشتن ابزار فکری لازم برای ازپیش فکر کردن، و دانستن روش های مورد نیاز برای بررسی گزینه های حال حاضر پیش رو. این ها هم جز ابزارهایی هستند که به ما کمک می کنند تا به صورتی خلاقانه و عالمانه (بر اساس اصول علمی و مطالعه) بتوانیم برای وقایع غیرقابل پیش بینی زندگی مان برنامه ریزی کنیم. میزان بهبودی ما در این حوزه ها باعث می شود که ابزار لازم برای رویارویی با وقایع غیرمنتظره (خوب یا بد) آینده را داشته باشیم.

برنامه ریزی تان هم کوتاه مدت باشد هم بلند مدت. برای تمام مکتشفان بزرگ که سردمداران آینده نگری و برنامه ریزی برای آینده بوده اند (مانند کاشف قطب شمال یا کاشف قاره ی آمریکا)، بین اولین فکر و ایده ی آن ها برای اکتشاف و ماجراجویی و رفتن آن ها به یک سفر ماجراجویانه و بازگشتن از آن سفر سال های زیادی فاصله وجود داشت. اگر بخواهیم کریستف کلمب را در نظر بگیریم، او سال ها از شهری به شهر دیگر سفر کرد تا بتواند هزینه ی لازم برای اکتشاف خود در اقیانوس آرام را تامین کند. در تمامی آن سال ها، او چیز زیادی برای گذران زندگی نداشت اما همواره آرمان خود را حفظ کرد. سرخوردگی پشت سرخوردگی به وی هجوم آورد و او تسلیم نشد و در نهایت ملکه ایزابلا با تامین مالی سفر وی موافقت کرد. داشتن بینش و فراست برای آینده حیاتی است. این بینش یک عامل ایجاد قدرت است. ممکن است هدفی داشته باشید که نیاز به سال های زیادی برای دستیابی دارد اما بینش و بصیرت شما و همچنین ایمان شما در دستیابی به آن هدف در نهایت باعث موفقیت شما شود. در گذر زمان است که یک بلوط به درختی تبدیل می شود و کودکی به بزرگسالی می رسد اما رسیدن به هیچ یک از این ها یک شبه امکان ندارد. عجایب و وقایع به نظر غیر ممکن، با داشتن اهداف و تلاش بلند مدت به نتیجه رسیده اند. و منظور از بلند مدت هزار سال دیگر نیست. حتی می بینیم با داشتن یک هدف و ایده آل شکست ناپذیر شخصی، عده ای توانسته اند در کوتاه مدت هم به اهداف زیادی دست پیدا کنند.

یک متفکر و دانشمند در زمینه ی سیستم ها و سامانه ها می گوید: تقریبا در یک بازه ی زمانی بیست ساله، کاری نیست که به موفقیت نرسد در موضوع جان اف کندی این قضیه صادق است. بین اولین دستور او برای ساخت بمب اتم و اولین آزمایش اتمی تنها چهار سال فاصله بود. علی رغم این که به عقیده ی دانشمندان آن وقت، این یک کار غیرممکن به نظر می رسید. همچنین بین اولین دستور او برای سفر انسان به ماه و به واقعیت پیوستن این آرمان، تنها 8 سال فاصله بود. پس می بینیم که انجام کارهای خارق العاده حتی در کوتاه مدت از توان انسان خارج نیست. چند اصل اساسی برای انجام کارهای خارق العاده: بررسی امکان پذیری انجام پروژه حتی هر چند غیرممکن به نظر برسد، برنامه ریزی دقیق، و مهم ترین عامل، تلاشی شکست ناپذیر. برای دستیابی به نتایج خارق العاده در آینده، کارکردن سخت برای یک دوره ی تقریبا طولانی و مداوم اجتناب ناپذیر است. به عنوان مثال، آلن هالد که یک بانکدار جوان در آریزونا بود، هدفی داشت که در سال 1975 هیچ کسی جرات فکر کردن به آن را نداشت و یا اصلا در فکرش هم نمی گنجید. او که در کنفرانسی با عنوان "جامعه ی جهانی در آینده" شرکت کرده بود، با یکی از ویراستاران یک مجله ی علمی در حوزه ی کامپیوتر و محاسبات آشنا شد. در آن زمان هیچ کس جز دولت توانایی مالی ساخت کامپیوتر را نداشت اما آلن به تغییرپذیری این وضعیت آگاه بود. هالد وقتی به آریزونا بازگشت، با شور و شوق فراوان درباره ی ایجاد یک کسب و کار در حوزه ی تولید رایانه با شریکش صحبت کرد و با برنامه ریزی و اراده ی زیاد توانستند شرکتی خلق کنند که امروز یکی از بزرگ ترین توزیع کنندگان میکروکامپیوتر در جهان است. در زمانی مشابه، بیل گیتس و پال آلن هم در چنین تفکراتی سیر می کردند. می بینیم که ظرف 20 سال، آن ها هم به یکی از قدرتمندترین و ثروتمندترین افراد تاریخ جهان تبدیل شدند. پس ما می توانیم هالد، گیتس و پاول را به عنوان افرادی که دارای آرمان های بزرگ و بلند مدت هستند در کنار کاشف قاره ی آمریکا، کاشف قطب جنوب، کاوشگران فضا و سایر بزرگان قرار دهیم. پس نتیجه می گیریم که اگر به جای برنامه ریزی های کوتاه مدت برای اهداف بزرگ ذهنی مان، به فکر اهداف بلند مدت باشیم، می توانیم ظرف مدت زمانی مشخص یه نتایج خارق العاده ای دست پیدا کنیم.

یکی دیگر از اصول بنیادین آینده نگری "خیال پردازی مولد و بهینه" است. با این مضمون که بیشتر کاشفان و ماجراجویان تاریخ، افرادی بودند که به جای نشستن و فکر کردن درباره ی کارهای بزرگ، فقط آن کارهای بزرگ را شروع کرده اند. چیزی که برای آن ها مهم بوده است، دستیابی به ایده آل ها و آمال شان بوده و خیال پردازی و تخیل مهم ترین ابزار هر کاشف بزرگی محسوب می شود. تخیل حضور کشتی آن ها در دریاهای پهناور بوده که آن ها را به اهداف شان سوق داده. آن ها با فکر درباره ی احتمالات آینده، توانستند نیازهای آینده شان را به صورت واقع گرایانه تشخیص دهند و برای چیزی که پیش رویشان است آماده شوند. به این می گویند "خیال پردازی/ تخیل مفید" که یکی از اصول بنیادین آینده نگری است. برای کاشفان بزرگ، خیال پردازی صرفا اتلاف وقت و در عالم هپروت سیر کردن نبوده است. برای آن ها خیال پردازی یک روش علمی و تحقیقاتی برای بررسی شرایط پیش روست. با تخیل و خیال پردازی بوده که آن ها توانسته اند راه های جایگزین در آینده را بیابند و سیاست ها و استراتژی های لازم برای رسیدن و اهداف شان را تبیین کنند. در روش "تخیل مولد" یا "تخیل بهینه" معمولا اهداف، و روش های دست یابی به آن ها، در کنار یکدیگر قرار می گیرند: اگر می خواهید به چیزی دست پیدا کنید، باید از یک استراتژی صحیح برای دستیابی به آن استفاده کنید. به همین منوال اگر نتوانید برای هدفی که در سر دارید یک استراتژی منطقی و قابل پیاده سازی طراحی کنید، حتما هدف تان را تغییر دهید.

چه اصراری به شکست خوردن است؟ تفاوت خیال پردازی بیهوده و تخیل مولد در این است که شما در تخیل مولد به صورت خلاقانه ای به اهدافی ارزشمند که در آینده توانایی دستیابی به آن ها را خواهید داشت فکر می کنید. به محض این که ما به دید درستی از هدف و راه های دستیابی به آن رسیدیم، می توانیم شروع به تبدیل آن ایده به واقعیت کنیم. یکی دیگر از اصول آینده نگری "یادگیری از گذشتگان" است. کاشفان بزرگ همواره سعی داشتند با مطالعه ی دقیق روی اکتشافات گذشتگان خود و بررسی خطاهای آن ها، ضمن جلوگیری از ارتکاب همان خطاها، موفقیت هدف خود را نیز تضمین کنند. اگر قرار باشد خودمان تک تک خطاها را انجام دهیم، هیچ گاه موفق نخواهیم شد.

این هم هفت درس ارزشمند از کاوشگران بزرگ:

برای چیزی که در آینده با قرار است روبرو شوید آماده باشید

نیازهای آینده را پیش بینی کنید

اگر لازم شد، از ضعیف ترین تکه های اطلاعات هم استفاده کنید

توقع غیرممکن ها را داشته باشید

هم بلند مدت و هم کوتاه مدت برنامه ریزی کنید

تخیل مولد داشته باشید از گذشتگان خود درس بگیرید

نویسنده: شاهد داودی پور